جواد بن شفيع ملكى تبريزى

64

رساله لقاء الله ( به ضميميه رساله لقاء الله امام خمينى ، رساله لقاءالله فيض كاشانى ، نامه عرفانى مؤلف به علامه كمپانى ) ( فارسى )

آورد بايد بزرگى مقصود را به‌قدر خود تعيين نمايد و بداند كه طالب چيست ؟ ! و عظمت مطلوبش به چه اندازه است ؟ ! تا جدّش در طلب ، لايق مطلوب باشد . مثلا طالب كدخدايى يك ده جدّش قطعا به اندازهء طالب سلطنت عالم نمىشود ؛ و ليكن چون اين مطلوب بزرگى و عظمتش در شرف و نور و بهاء و سلطنت و لذّت به اندازه‌اى است كه ابدا تصوّر كنه او را لا سيّما مبتدى نمىتواند بكند ، بلكه هرچه تصوير نمايد يكى از هزاران حقيقت آن نخواهد شد ؛ لذا اجمالا بايد قياس به‌قدر معقولات و معلومات خود نمايد . مثلا شرافت‌هايى كه در عالم حقّ و شهادت مىبيند از بزرگان دنيوى ، و قرب سلاطين ، و خود سلطنت و سلطنت‌هاى تمام عالم را فرض كند و بعد از آن قياس كند سلطنت آسمان‌ها را ببيند كه چه درجه عظمت و شرافت مىبيند ؟ آن وقت قياس بكند عالم محسوس را به عالم غيب ملكوت و جبروت و غيره ، آن وقت برگردد در كيفيّت سلطنت سلاطين دنيا فكرى كند ، آن وقت به سلطنت معنوى قياس بكند ؛ خواهد ديد كه مدّت سلطنت اين سلاطين كه چند سالى بيش نيست نسبتش به سلطنت ابديّه چه خواهد شد ؟ ! و كيفا هم زياده به جهاتى چند نيست كه هزاران نقص‌ها در او موجود و متوقّع است . امّا سلطنت معنويّه سلطنت واقعى است ؛ مثل سلطنت انسان است به اعضاى خود و قوا و خيال خود . مثلا ملاحظه نمايد كه در وصف سلطنت اخروى ، از جمله اخبارى كه در باب سلطنت اهل بهشت وارد شده است كه فرمانى از جانب حضرت تعالى برايش مىآورند كه در آن نوشته است كه :